برای واژۀ «نجس» معانی مختلفی ذکر شده، امّا معنای مشهور آن عبارت است از: «ناپاکی»، «کثیفی»، «پلیدی»، «ضد طهارت» و «ضد نظافت» است.[۱]
راغب اصفهانی می نویسد: نجاست قذارت و کثیفی است که بر دو نوع است:
۱٫یک نوع که با حواس قابل درک است.
۲٫ نوع دوم که با دیدۀ بصیرت قابل درک است.
خداوند مشرکان را به نجاست نوع دوم توصیف کرده و فرموده است:« اى کسانى که ایمان آورده اید، جز این نیست که مشرکان نجس و پلید هستند». [۲]
بین متنجس با عین نجس در احکام شرعی، فرق هایی وجود دارد، همان طور که مشترکاتی نیز با هم دارند. متنجس مانند عین نجاست، اجمالاً نجس کننده است[۳] ولی از جهاتی نیز با هم متفاوت هستند. به عبارت دیگر، همۀ احکام عین نجاست برای متنجس نیست و از نظر حکم شرعی تفاوت هایی با هم دارند از جمله فرق هایی که وجود دارد این است که متنجس در واسطۀ سوم نجس کننده نیست؛ مثلاً در صورتى که دست راست به بول متنجس شود، آن گاه آن دست با رطوبت جدیدى با دست چپ ملاقات کند، این ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود و اگر دست چپ بعد از خشک شدن با لباس مرطوب مثلًا ملاقات کند، لباس نیز نجس مى شود، ولى اگر آن لباس با چیز دیگرى با رطوبت ملاقات کند حکم به نجاست آن چیز نمى شود.[۴]
البته ما دو نوع متنجس که دارای اوصاف نجاست باشد، داریم؛ نوع اول که در آن برخی از اجزاء نجاست موجود است و نوع دوم آن است که فقط اوصاف نجاست مانند بو را، داشته باشد. نوع اول قطعاً از متنجسات است اما قسم دوم دارای اشکالاتی است.[۵]
اقوال دربارۀ عین نجس و متنجس:
نظر مشهور و نزدیک به اجماع فقهاء[۶] این است که متنجس (چیزی که با عین نجس برخورد کرده است) مانند شی نجس، اگر به چیزی برخورد کند که به واسطۀ رطوبت در یکی از آنها، نجاست منتقل شود،آن شی را نجس می کند.
اما به محدث کاشانی، قول مخالف این مطلب نسبت داده شده است.[۷]
محدث کاشانی می گوید: « بعد از ازالۀ عین نجاست از متنجس (بدون استفاده از آب و مانند پاک کردن با دستمال)، نجاست آن به شیء مرطوب دیگری سرایت نمی کند».[۸]
بنابراین؛ حکم عین نجاست با متنجس از جهاتی با هم متفاوت است و اگر اختلاف عدۀ بسیار کمی از فقهاء را در نظر نگیریم، می توان گفت که نجس شدن اشیاء در برخورد با متنجس (حداقل در دو واسطۀ اول)،از مسائل مورد اتفاق فقهاء و مجتهدان است.
( در حال تکمیل است )
نجاست هر چیز از سه راه ثابت مى شود که عبارت است:
اول: آن که خود انسان یقین کند چیزى نجس است و اگر گمان داشته باشد چیزى نجس است، لازم نیست از آن اجتناب نماید، بنابراین غذا خوردن در قهوه خانه و مهمان خانه هایى که مردمان لا ابالى و کسانى که پاکى و نجسى را مراعات نمى کنند در آنها غذا مى خورند اگر انسان یقین نداشته باشد غذایى را که براى او آورده اند نجس است، اشکال ندارد.
دوم: آن که کسى که چیزى در اختیار او است بگوید آن چیز نجس است؛ مثلا همسر انسان یا نوکر یا کلفت بگوید ظرف یا چیز دیگرى که در اختیار او است نجس مى باشد.
سوم: آن که دو مرد عادل بگویند چیزى نجس است، و نیز اگر یک نفر عادل هم بگوید چیزى نجس است، بنابر احتیاط واجب، باید از آن چیز اجتناب کرد.[۹]
( در حال تکمیل است )
“چیزی که با عین نجس تماس یافته و نجس شده است، اگر باز با چیزی که پاک است تماس پیدا کند و یکی از آنها تر باشد، آن چیز پاک را نجس می کند، و باز این چیزی که بر اثر ملاقات با متنجس نجس شده است، اگر با چیز پاکی برخورد نماید، بنابر احتیاط واجب آن را نجس می کند، ولی این متنجس سوم هیچ چیزی را با ملاقات خود نجس نمی کند”؛[۱۰] “در صورتى که دست راست به بول متنجس شود، آن گاه آن دست با رطوبت جدیدى با دست چپ ملاقات کند، این ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود و اگر دست چپ بعد از خشک شدن با لباس مرطوب مثلًا ملاقات کند، لباس نیز نجس مى شود، ولى اگر آن لباس با چیز دیگرى با رطوبت ملاقات کند حکم به نجاست آن چیز نمى شود”.[۱۱]
پس در صـورتـى کـه واسطه سه تا باشد تمام محکوم به نجاست است، و در واسطه چهارم حکم به طهارت می شود.
البته این حکم به طهارت در واسطۀ چهارم به بعد در صورتی است که عین نجاست منتقل نشده باشد و از واسطه اول به بعد دیگر عین نجاست در کار نباشد؛ یعنی مادامی که عین نجاست به واسطه ها منتقل شود هر واسطه ای که عین نجاست داشته باشد در برخورد با شیء دیگر، آن شیء را نیز نجس می کند؛ زیرا در تطهیر نجاست، برطرف کردن عین نجاست واجب است نه رنگ و بوى آن، و فرقى در وجوب برطرف کردن میان نجس و متنجّس نیست.[۱۲]
( در حال تکمیل است )
بنابر نظر تمام مراجع در صورتی که آب کر با عین نجس یا چیزی که با عین نجس، نجس شده است، تماس بگیرد در صورتی که عین نجاست همراه آن نباشد و بو یا رنگ یا مزۀ آن تغییر نکند نجس نمی شود.[۱۳]
بنا بر این ترشحاتی که از برخورد آب کر با دست نجس حاصل می شود در صورتی که عین نجاست همراه آن نباشد و بو یا رنگ یا مزۀ آن تغییر نکند نجس نمی شود و پاک است. و در صورتی که شک کنیم که آیا همراه آن ترشح نجاستی بوده یا بو یا رنگ یا مزۀ آن تغییرکرده یا نه، نباید به شکّمان اعتنا کنیم و آن ترشح پاک است.
اگر پیش از وضو صورت کسی خونی شده باشد و متوجه نشده باشد در صورتی که هنگام وضو، خون صورت خود را بشوید و یک مشت دیگر آب برای وضو به صورت خود بزند (که معمولا همه ما در موقع وضو عادت داریم بیش از یک مشت آب به صورت خود می زنیم) هم صورت پاک شده و هم وضو صحیح است و همۀ قسمت های بدن هم پاک است و هر جایی که دست زده باشد نیز پاک است و جای هیچ گونه شکی هم نیست.
ولی اگر با دو مشت آب صورت خود را نشسته باشد تنها صورت و چیزهایی که با رطوبت با صورت تماس پیدا می کند نجس خواهد بود و وضو باطل است. و اگر پس از شستن صورت دست های خود را زیر شیر آب گرفته باشیم دست ها قطعا پاک است؛ ریرا تنها دست راست در اثر تماس با صورت نجس شده که الان پاک شده است. و در این حالت نیز به جاهایی که دست زده مثل سر و روی پاها (برای مسح کشیدن ) نجس نشده است.
به هر حال در صورتی که یقین به نجاست دست خود داشته باشد اما آن را آب نکشیده و یقین به پاک شدن آن پیدا نکرده باشد دست نجس است و چیزهایی را که با رطوبت با آن تماس داشته باشند و رطوبت نیز منتقل گردد موجب نجس شدن آن چیز می شود، اما باید توجه داشت که در این امر نباید وسواس به خرج داد بلکه باید از وسواس اجتناب نمایید.
در خصوص نجس شدن دمپایی در دستشویی و سرایت آن بیان دو نکته لازم به نظر می رسد.
پس نجاست پا یا دمپایی اولا؛ بستگی دارد به این که یقین داشته باشیم تمام کف پا یا حداقل زیر آن قسمتی که چیزی چسبیده است، نجس است، ثانیاً؛ یقین به پاک شدن آن نداشته باشیم.
با دمپایی به دست شویی رفتن و با همان دمپایی آمدن روی فرش، موجب نجاست فرش نمی شود؛ زیرا از نظر اسلام اصل در همۀ اشیاء طهارت و پاکی است از جمله کف و محیط دستشویی و توالت مگر این که نجاست آنها ثابت شود و اگر انسان، شک کند که چیز پاکی نجس شده یا نه، پاک است و جست و جو و وارسی لازم نیست.
بنابر این کسانی که وارد دست شویی می شوند تا زمانی که یقین به نجاست کف دستشویی پیدا نکردند یا یقین به نجاست پیدا کردند ولی کف دستشویی طورى تر نبود که نجاست آن به کف پا، کفش، دمپایی و … سرایت کند، کف پا، کفش، دمپایی و … پاک است.
بلی اگر یقین کنیم که دمپایی یا کف پایمان در دستشویی یا هر جای دیگر در اثر تماس با عین نجاست نجس شده است، با راه رفتن روی موزاییک یا کاشی یا فرش، پاک نمی شود بلکه در صورتی که یکی از آن دو یا هر دو به نحوی تری و رطوبت داشته باشند که به دیگری سرایت کند آن جا هم نجس می شود.[۱۶]
در خصوص انتقال نجاست توسط پماد کرم و مایعات، این مسئله را در قالب پرسش و پاسخ از دفاتر مراجع عظام تقلید بیان می کنیم:
س): آیا کرم، پماد یا سایر مواد مشابه می توانند نجاست را انتقال دهند؟ مایعات به جز آب چطور؟
پاسخ های دریافتی از دفاتر مراجع در خصوص سؤال مذکور به شرح ذیل می باشد:
دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی):
“انتقال نجاست از طریق کرم، پماد و مایعات به جز آب امکان دارد”.
دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مدظله العالی):
“بله کرم نجس و یا مایع نجس ملاقى خود را نجس می کند. و الله العالم”
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی):
“آری، و مایعات نیز نجاست را انتقال می دهند”.
به هر حال رطوبتی موجب نجاست می شود که سرایت کند. به همین جهت اگر مقدار کرم و پماد به مقدار زیاد باشد و هوا هم گرم باشد که باعث مایع شدن کرم و پماد شود نجاست را انتقال خواهد داد.
دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مدظله العالی):
باید رطوبت به قدری باشد که سرایت کند و اگر خیلی کم است و روی شیء ای که با آن برخورد می کند اثر نمی گذارد موجب انتقال نجاست نمی شود و فرقی بین رطوبت مایعات نیست. و الله العالم.
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
“اگر چیزی به بول پسر شیرخواری[۱۷] که غذاخور نشده، نجس شود چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند که به تمام جاهای نجس آن برسد پاک می شود و در لباس و فرش و مانند اینها فشار لازم نیست”.[۱۸] البته مدفوع مشمول این حکم نمی شود. این مسئله تقریباً مورد اجماع و اتفاق تمام فقهای اسلامی – شیعه و سنی – است.[۱۹] مستند فتوای فقها هم جمعی از روایات است که در کتاب های فقهی و روایی آمده است که در زیر به پاره ای از این روایات اشاره می شود:
۱٫ امام صادق (ع) در مورد ادرار بچه می فرماید: “آب بر روی آن ریخته می شود تا از طرف دیگر خارج شود”.[۲۰]
۲٫ حلبی می گوید از امام صادق (ع) در مورد ادرار بچه سؤال کردم آن حضرت فرمود: آب بر روی آن ریخته می شود، پس اگر غذا خور باشد باید کاملا شسته شود”.[۲۱]
“ادرار و مدفوع انسان و هر حیوان حرام گوشتى که خون جهنده دارد که اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مى کند، نجس است، ولى فضله حیوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارند پاک است”. [۲۲]
به عنوان نمونه، “همستر” (نوعی موش است که فضلۀ آن نجس است) حیوان حرام گوشتى است که خون جهنده دارد، ادرار و مدفوعش نیز نجس است.
آبی که در موقع عشق بازی و نزدیکی با همسر با شهوت و جستن از انسان خارج می شود و بعد از بیرون آمدن آن، بدن سست می شود.[۲۳] به آن منی می گویند.
منی انسان و هر حیوانى که خون جهنده دارد، نجس است. و در صورتی که رطوبت آن به جایی سرایت کند آن را نیز نجس مى کند.[۲۴]
در دین اسلام، اصل اولیه در همۀ اشیاء طهارت است؛ مگر چیزهایی که با دلیل شرعی حکم به نجاست آن ها شده است. نجاست اشیاء می تواند علت های متعددی مثل خبیث بودن ذات آن ها یا ضرر و زیان بهداشتی و… باشد. البته برخی از این علت ها در شریعت اسلام بیان شده و برخی دیگر نیز بیان نشده اند. در برخی موارد نیز شاید بتوان گفت که خداوند برخی از امور را به علت تأکید بر اجتناب از آنها نجس اعلام کرده است تا برای احتراز از آنها اهتمام بیشتری صورت گیرد.
بنابراین نمی توان گفت که در همۀ موارد علت نجاست مسائل بهداشتی است و نتیجه گرفت که در صورت مراعات مسائل بهداشتی، حکم تغییر کند. بله اگر در آیه یا روایت به علت آن تصریح شده باشد می توان حکم را دائر مدار آن علت قرار داد؛ ولی اگر چنین علتی نبود، قیاس کردن و بر طبق ظنون و گمان عمل نمودن بر خلاف عقل خواهد بود. افزون بر آن، خلاصه کردن علت احکام در مسائل بهداشتی و در نتیجه تکامل و کمال انسان را در بعد مادی وی خلاصه کردن، یک دید مادی گرایانه و کوتاه اندیشی است.
علمای شیعه به استناد آیۀ قرآن یا روایات، منی و ادرار را نجس دانسته اند. خداوند می فرماید: «بر شما از آسمان آبی فرو فرستادیم تا شما را بدان پاک گردانیم و از شما پلیدی شیطان را ببریم ».[۲۵] در تفسیر این آیه روایت شده است که مقصود خداوند از پلیدی شیطان، منی است.[۲۶] روایاتی که در کتب حدیثی و فقهی آمده است هم، بر نجاست منی و ادرار دلالت دارند.
آبى که گاهى بعد از منى بیرون مى آید، به آن “وَذى” گفته مى شود و آبى که گاهى بعد از بول بیرون مى آید، به آن “وَدى” مى گویند، و آبى که گاهى بعد از ملاعبه و معاشقه بیرون مى آید، به آن “مذى” مى گویند.
اگر این آب ها به بول نرسیده باشند، پاک هستند. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء کند و بعد آبى از او خارج شود و شک کند که بول است یا یکى از اینها، پاک مى باشد.[۲۷]
اما اگر شک کرد آبی که خارج شده است مذی است یا بول؟ اگر استبراء کرده باشد، آن آب پاک است ولی اگر انسان شک کند استبراء کرده یا نه و رطوبتى از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، نجس مى باشد. و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مى شود، ولى اگر شک کند استبرائى که کرده درست بوده یا نه، و رطوبتى از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، پاک مى باشد؛ وضو را هم باطل نمى کند.
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
وسایل چرمی، نظیر روکش مبل، کیف، کفش، کمربند و به طور کلی تمام وسایل چرمی، یا اجزای دیگری از حیوانات؛ مانند استخوان، روده و… که مورد استفاده قرار می گیرد، اگر از حیوانات نجس العین؛ مثل سگ و خوک باشد قطعاً نجس است. همچنین اگر چرم در کشوری غیرمسلمان تهیه شده باشد، هر چند از حیوانات حلال گوشت، مانند گاو، گوسفند، شتر و … باشد؛ به دلیل آن که حیوان، ذبح شرعی نشده، نجس است.
اما اگر چرم، در کشورهای اسلامی و از حیواناتی که نجس العین نباشد تولید شده باشد و بعدآً به کشور دیگری صادر شده و در آن جا در تولیدات دیگر به کار رفته باشد، در این صورت، چرم پاک است و استفاده از آن اشکالی ندارد، هر چند روی آن نوشته های خارجی باشد یا در کشوری غیر اسلامی ساخته شده باشد.[۲۸]
به عنوان مثال اگر مبلمان در کشوری غیر مسلمان ساخته شده، اما ما نمی دانیم چرم آن تولید کشورهای اسلامی است یا تولید کشورهای غیر اسلامی، در این صورت نمی توان حکم به پاک بودن آن کرد. ولی اگر مبلمان در کشور مسلمان ساخته شده و نمی دانیم چرم آن تولید چه کشوری است (مسلمان یا غیر مسلمان)، در این صورت استفاده از آن اشکال ندارد.[۲۹]
به هر حال اگر مبلمان از چرم نجس هم باشد، صرف استفاده از آن اشکال ندارد.
نجاست مبلمان مانند دیگر نجاسات در صورتی که هر دو یا یکى به طورى تر باشد که رطوبت یکى به دیگرى برسد، سرایت می کند، امّا اگر ترى به قدرى کم باشد که به دیگرى نرسد، چیزى که پاک بوده نجس نمى شود.[۳۰]
حیوانات حرام گوشت دو گروه هستند.
۱٫ حیواناتی که ذاتاً نجس هستند و به هیچ وجه (تا زمانی که جسمشان باقی است و تبدیل به چیز دیگری نشدند) پاک نمی شوند که به آنها نجس العین گفته می شود. در میان حیوانات تنها سگ و خوک خشکی جزو این دسته از حیوانات هستند.[۳۱]
۲٫ حیواناتی که ذاتاً پاک هستند، اما خوردن گوشت آن ها حرام است[۳۲] برخی از این حیوانات که گوشت آنان حرام است در صورتی که با شرایط گفته شده در فقه، تذکیه شوند، پوست و موی آنان پاک می باشد و در غیر این صورت، نجس هستند.[۳۳]
سنجاب جزو حیوانات حرام گوشتی است که خوردن گوشت آن ها حرام است، ولی بنابر نظر برخی از فقهاء، اگر سنجاب تذکیه شود نماز با پوست آن نیز اشکال ندارد،[۳۴]
آیت الله العظمی بهجت (مدظله العالی): با پوست سنجاب و خز نماز خواندن بنا بر اظهر اشکال ندارد، بعد از این که بدانیم به دستور شرع تذکیه شده است؛ ولى احتیاط اجتناب از سنجاب است.
امّا تعدادی از فقها نیز نماز با اجزای سنجاب را مشکل می دانند.
نظر چند تن از مراجع عظام تقلید را بیان می کنیم:
آیت الله العظمی گلپایگانى و صافى (مدظلهما العالی): پوشیدن خز خالص در نماز اشکال ندارد و احتیاط واجب آن است که با پوست سنجاب نماز نخوانند.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی): بنا بر احتیاط واجب باید از پوست خز و سنجاب در نماز اجتناب کرد.
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
بنابر عقیدۀ شیعه، احکام شرع، تابع مصالح و مفاسد واقعی است. اگر مصالح و مفاسد نبود، نه امری بود و نه نهیی و نه حکم به نجاست و طهارت.[۳۵]
پس هر جا دیدیم از طرف شارع مقدّس عملی واجب گردیده می فهمیم در آن عمل مصلحتی است که به دست آوردن آن مصلحت لازم است، اگر چه از آن آگاهی نداشته باشیم.
اگر شارع از عملی نهی نمود و یا چیزی را نجس اعلام کرد، می فهمیم به خاطر مفسده و ضرری است که اجتناب از آن لازم است. گرچه ممکن است ما به خاطر کمی اطلاعات علمی، به مفاسد و مصالح احکام پی نبریم، ولی ممکن است بعدها بر اثر پیشرفت های علمی، بخشی از فلسفه احکام روشن شود، همان گونه که سال ها پس از حکم به نجاست سگ، بعضی از علل آن کشف شده است و آن این که: در روده سگ کِرم کوچکی به طول چهار میلی متر به نام «تینیا ایکینوسکوس» است.
وقتی از سگ مدفوع بیرون می آید، تخم های زیادی از این کِرم همراه مدفوع بیرون می آید و به اطراف مقعد سگ می چسبد. سگ به وسیلۀ زبانش آن تخم ها را به قسمت های دیگر بدنش منتقل نموده و همه جا را آلوده می کند. اگر یکی از این تخم ها به معده انسان وارد شود، مرض های گوناگونی تولید می کند که احیاناً منجر به مرگ می شود.[۳۶]
این یکی از حکمت هایی است که اسلام سگ را نجس العین دانسته تا بدین وسیله مضرّات آن را از انسان دفع کند، اما ممکن است، حکمت ها و علت های دیگری از نظر بهداشتی و زیست شناسی و پزشکی وجود داشته باشد که هنوز از آن آگاهی نداریم.
سگی که در خشکی زندگی می کند، مو، استخوان، پنجه و ناخن و حتی رطوبت های آن نجس است.[۳۷]
اما دربارۀ نجس بودن سگ روایاتی که از امامان (ع) به دست ما رسیده دو گونه است. روایاتی که در آنها واژۀ نجس به صراحت آمده است و روایاتی که در آنها کلمۀ نجس به صراحت بیان نشده، بلکه از باب ملازمه، نجس بودن سگ فهمیده می شود.
از باب نمونه به چند روایت اشاره می کنیم با این تذکر که فهم روایات و استنباط حکم شرعی از آنها، متوقف بر دانش های گوناگونی است که حوزه های علمیه متکفل تعلیم آنها هستند. اما روایات:
۲٫ از امام صادق (ع) درباره سگی سؤال شد که بدنش به بعضی از قسمت های بدن انسان اصابت کرده است، آن حضرت فرمودند: باید محل تماس شسته شود.
۳٫ ابی سهیل از امام صادق (ع) در مورد سگ پرسید که حضرت سه بار فرمودند: “سگ نجس است”.[۳۸]
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
واژه «کفر»، از نظر لغت شناسان عرب یک معنای کلی دارد و آن «پوشاندن» است. معانی دیگر این واژه، مصداق هائی از همین معنای کلی هستند؛ از قبیل:
الف: کفر در برابر ایمان که به معنای پوشاندن و انکار حقایقی از قبیل خدا، قیامت، نبوت پیامبران و … است.
ب: کفران نعمت در برابر شکر نعمت، که به معنای نادیده گرفتن نعمت است.[۳۹]
فقیهان شیعه واژه کفر را در پنج معنا به کار برده اند و در مجموع، هفت گروه – با توجه به اختلاف فتاوا – در اصطلاح و کلمات فقها کافر شمرده شده اند:
۱٫ منکران خداوند.
۲٫ مشرکان (یعنی کسانی که برای خداوند متعال شریک و همتا قرار می دهند).
۳٫پیروان دیگر ادیان آسمانی؛ مثل : یهود و نصارا.
۴٫ منکران ضروریات دین با آگاهی از ضروری بودن آن.
۵٫کسانی که پیغمبری حضرت محمد بن عبدالله (ص) را قبول ندارند.
۶٫ کسانی که به امام معصوم (ع) دشنام دهند یا دشمنش باشند؛ مثل خوارج و ناصبیان.
۷٫ غلاه ( یعنی آنهائی که یکی از ائمه (ع) را خدا خوانده یا بگوید خدا در او حلول کرده است).[۴۰]
برای اثبات نجاست کفار به ادلّه ای استناد شده است که به برخی اشاره می شود.
اوّل: برای نجاست کافر به آیۀ شریفه «انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجدالحرام بعد عامهم هذا …»؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، همانا مشرکان پلید و ناپاک اند، پس بعد از امسال نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند»،[۴۱] استدلال کرده اند.
شأن نزول: در سال نهم هجری پس از آن که خداوند با فرستادن آیه «ای مؤمنان پدران و برادران خودتان را ولی خود مگیرید اگر کفر را بر ایمان ترجیح داده اند»[۴۲]، مؤمنان را از پذیرفتن ولایت مشرکان بازداشت و ولایت مشرکان و بت پرستان را از مسجدالحرام برداشته و ورود آنان را به مسجدالحرام ممنوع کرد. در همان سال علی (ع) فریاد برائت و بیزاری از مشرکان را در مکه سرداد و فرمود:«پس از امسال هیچ مشرکی حق انجام حج را ندارد».[۴۳]
پس آیۀ «انما المشرکون نجس» نوعی از نجاست را برای مشرکان اثبات می کند که منشأ سلب صلاحیت آنها برای ورود به مسجدالحرام شده است.
دوم: عده ای از فقیهان شیعه و هم چنین اکثر فقهای اهل سنت در تفسیر کلمه «نجس» در آیه «انما المشرکون نجس» گفته اند: مقصود از نجاست مشرکان، پلیدی و خباثت روحی و باطنی آنها است؛ زیرا عقاید شرک آمیز و ترک عبادت و پرستش خدای یکتا و عناد و لجاجت در برابر دعوت بزرگ ترین پیامبر خدا (ص) و دیگر پیامبران، فکر و عواطف و روحیات آنها را آلوده کرده تا حدی که لیاقت ورود به مسجدالحرام که خانه توحید و یکتا پرستی است، از آنان سلب شده است.[۴۴]
دلایل و شواهدی وجود دارد که نشان می دهد مراد از نجس در این آیه «پلیدی و ناپاکی عقیدتی و روحی مشرکان» است که به دو مورد آن اشاره می شود:
الف: تفریع ممنوعیت ورود به مسجدالحرام بر نجاست مشرکین و ملاک قرار دادن نجاست برای ممنوع بودن ورود، شاهدی است بر این که مقصود از نجاست، همان پلیدی باطنی است نه نجاست ظاهری؛ زیرا اگر نجاست را در این آیه به معنای فقهی آن بدانیم، به ناچار آن را علت و ملاک ممنوعیت به مسجدالحرام دانسته ایم حال آن که این نظریه از دیدگاه اکثر علمای شیعه مردود شناخته شده است؛[۴۵] زیرا طبق فتوای بیشتر فقها، وارد شدن انسان نجس یا وارد کردن چیز نجس در مسجدالحرام و هر مسجد دیگر به طور کلی جایز است، مگر آن که داخل شدنش موجب سرایت نجاست به مسجد شود که در آن صورت، حرمت ورودش از باب حرمت تنجیس مسجد می باشد.[۴۶]
دیگر این که کسی که ورودش به مسجدالحرام ممنوع است، محدث به حدث اکبر است؛ یعنی جنب و حائض حق ورود به مسجدالحرام را ندارد، چنان که اجازه باقی ماندن در بقیه مساجد را نیز ندارد و این ملاک حرمت ورود با آن چه که ادعا شده (نجاست فقهی و ظاهری از کلمه نجس) کاملاً متفاوت است.[۴۷]
فقهای شیعه در بارۀ نجاست کفار تقریباً اتفاق نظر دارند.[۴۸]برخی دانشمندان، دلیل حکم اسلام به نجاست کفار را امری سیاسی دانسته تا این که در حد امکان، مانع معاشرت مسلمانان با آنها شده و از نفوذ افکار مخرب آنها در بین افرادی از مسلمانان که توانایی های علمی کمتری در بحث با آنان دارند، جلوگیری به عمل آورد.
دلیل این اختلاف نظرها، برداشت ها و استنباطات متفاوتی است که از جمع بندی روایات و تفاسیر موجود به عمل آمده است که بحثی تخصصی و فقهی است .
فقهای شیعه در بارۀ نجاست کفار تقریباً اتفاق نظر دارند[۴۹]؛ اما نسبت به اهل کتاب (مسیحیان و یهودیان و …) بعضی از فقها آنان را پاک می دانند و می گویند: محکوم به طهارت ذاتی اند؛ یعنی در صورتی که بدانیم او با نجاسات، تماس بدنی نداشته و از آنها استفاده هم نکرده است، دیگر نجس نیست.
آنان می گویند: نجس در آیۀ شریفه «انما المشرکون نجس» اختصاص به مشرک دارد. و آیه در مقام این نیست که اهل کتاب را به منزلۀ مشرکین بداند. چون برای شرک مراتبی است که مرتبه بالاتر آن قائل شدن به تعدد اله است و این موضوع نجاست می باشد.[۵۰]
پس در صورت اثبات حکم نجاست، این حکم فقط برای مشرکین غیر اهل کتاب ثابت می گردد.
به هر حال برخی از فقهای معاصر آن دسته از روایات را که دلالت بر پاک بودن ذاتی اهل کتاب دارد ترجیح داده اند و گفته اند: اجماع بر نجاست، مجمل است و معلوم نیست که مراد علما، نجاست ذاتی است یا نجاست عرضی. بنابراین، اجماع نمی تواند دلیل محکمی بر نجس بودن ذاتی اهل کتاب باشد.
بعضی از مراجع تقلید معاصر؛ مانند آیات عظام فاضل لنکرانی، خامنه ای و سیستانی، اهل کتاب را پاک می دانند و می گویند: محکوم به طهارت ذاتی اند.[۵۱]
از روایات و تفاسیری که در مورد این آیه وارد شده است، برداشت های مختلفی شده که یکی از آنها، نجاست تمام کفار و از جمله اهل کتاب است که مرحوم آیت الله گلپایگانی از طرفداران این نظریه بوده و در کتاب خود (نهایه الافکار فی نجاسه الکفار) به بیان نظریۀ خودشان پرداخته اند. چنان که مرحوم امام خمینی نیز معتقد به نجاست اهل کتاب بوده اند.[۵۲]
روایتی از امام رضا (ع) نیز می تواند تأیید کننده این نظریه باشد.[۵۳]
نظریۀ سومی وجود دارد که برخی فقهای معاصر طرفدار آن بوده بدین بیان که تمام انسان ها را پاک دانسته، نجاست آنها را بدین دلیل می دانند که آنها از نجاساتی همانند گوشت خوک و شراب استفاده نموده و به دلیل تماس با آن نجاسات، نجس می شوند و بر این اساس اگر اطمینان یابیم که آنها بعد از تماس با این نجاسات، اقدام به شستxadوشو و پاکیزه نمودن خود نموده اند، دیگر نمی توان خود آنها را نجس دانست.[۵۴]
پیش از پرداختن به موضوع بحث، توجه به دو نکته لازم به نظر می رسد.
الف: در تمام ادیان و مذاهب و حکومت ها و اجتماعاتی که بر اساس نظم و برنامه استوار است یک سری مقررات و قوانینی وجود دارد که جهت پشتوانه و ضمانت اجرایی آن، پاداش ها و مجازات هایی در نظر گرفته شده است که لازم و ضروری به نظر می رسد و بدون آن، اجتماع و جامعه به هرج و مرج و بی نظمی کشیده می شود.
ب: در جایی که برای مجرم و گناه کار، مجازات و کیفری در نظر گرفته می شود طبعاً مصلحت جامعه و اجتماع و نوع مردم در نظر گرفته شده است نه شخص مجرم؛ مثلا وقتی کسی نظم جامعه را بر هم می زند و آشوب به پا می کند در این صورت برای مصلحت جامعه و اجتماع، این شخص دستگیر شده و روانۀ زندان می شود گرچه این نوع برخورد با او، توهین به شعور، شخصیت، اختیار و آزادی وی به حساب می آید، ولی هیچ عاقل منصفی به این نوع برخورد اعتراض نمی کند.
با توجه به دو مقدمه مذکور باید گفت:
۱٫ حکم به نجاست کفار اگر چه ممکن است مستند به پلیدی فکر و روح و روان کافر باشد ولی در ظاهر، حکم به قطع کردن بعضی از روابط با کافر است که مسلمان را از این که از هر جهت با بیگانه، یگانه شود و تحت تأثیر افکار و عادات و اخلاق کفار قرار بگیرد مصونیت می دهد و استقلال او را حفظ می نماید.[۵۵] به بیان دیگر، دلیل حکم اسلام به نجاست کفار را می توان امری سیاسی دانست و گفت که هدف از این حکم آن است که در حد امکان، مانعی برای معاشرت مسلمانان با آنها ایجاد شود تا از نفوذ افکار مخرب آنها در بین افرادی از مسلمانان که توانایی های علمی کمتری در بحث با آنان دارند، جلوگیری به عمل آید.
۲٫ این حکم نظیر یک کیفر و مجازات است؛ چون کفر به خدا و به احکام خدا از نظر اسلام بزرگ ترین جرم است و کافر، سزاوار این کیفر است؛ چنان چه در مورد فسّاق و مرتکبان گناهان کبیره؛ مانند شارب الخمر، دزد، ستمxadگر ، رباخوار و از این قبیل گناهان، نیز در مقررات اسلامی محرومیت هایی هست؛ مثل این که شهادتشان پذیرفته نمی شود و از مناصبی که شرط آن عدالت است، محروم می گردند.[۵۶]
پس حکم به نجاست کفار، اگر چه توهین به نظر می رسد، اما هیچ منافاتی با اختیار او ندارد و این حکم با تفصیلات و حدودی که در فقه اسلامی وجود دارد، کاملاً منطقی و حکیمانه و یک مجازات برای او به حساب می آید.
( در حال تکمیل است )
از نظر فقه شیعه شراب و هر چیزى که انسان را مست مى کند، چنانچه به خودى خود روان (مایع) باشد، نجس است[۵۷] و خوردن و نوشیدن آن حرام است.
بنابر این ملاک حرمت آن، مایع بودن؛ و مست کننده بودن است. و هر چیزى که زیاد آن انسان را مست مى کند، چنانچه به خودى خود مایع باشد نجس و خوردن آن حرام است اگر چه کم باشد یا مست کنندگىِ آن خفیف باشد.[۵۸]
اما اگر مثل بنگ و حشیش که روان نیستند (جامد هستند)، اگر چه چیزى در آن بریزند که روان شود، پاک است.[۵۹]
الکل سفید و طبى که الکل خالص مى باشد و مصارف طبى دارد پاک مى باشد. مگر این که از شراب و فقاع گرفته شده باشد که در این صورت نجس است. و هم چنین مواد پاک کننده دیگر که از مشتقات الکل است و در مراکز درمانى کاربرد دارد پاک مى باشد. هم چنین الکل صنعتى که همان الکل سفید به اضافه مقدارى مواد سمّى است و کاربرد صنعتى دارد پاک مى باشد. ادکلن و مواد صنعتى دیگر نیز که مشتمل بر الکل مى باشد پاک است.[۶۰]
نظر آیت الله خویی (ره) دربارۀ نجاست خمر (شراب) به این شرح است:
ایشان بعد از بیان اخباری که در بارۀ نجاست خمر وارد شده است، قائل به تعارض ابتدایی بین روایاتی که دلالت بر طهارت خمر دارند با روایاتی که دلالت بر نجاست آن دارند، می باشد، ولی در نهایت با بیان صحیحۀ علی بن مهزیار[۶۱] که در آن به تعارض بین دو دسته از روایات به خوبی اشاره شده است می فرماید:
از جمیع آن چه که بیان شد سه احتمال را می توان بیان کرد؛
۱٫ مقدم کردن اخبار نجاست خمر بر اخبار طهارت آن.
۲٫ مقدم دانستن اخبار طهارت خمر بر اخبار نجاست، به علت جمع عرفی بین ظاهر و نص و تقدیم نص، به این بیان که اخبار مبتنی بر لزوم پاک کردن لباسی که با خمر ملاقات داشته است، را بر استحباب طهارت آن لباس حمل کنیم.
۳٫ توقف در حکم به علت وجود تعارض بین دو طائفه از اخبار و عدم امکان جمع عرفی.
ایشان سپس می افزایند: تمام این وجوه سه گانه (غیر از وجه اول که مورد قبول است) را می توان با صحیحۀ ابن مهزیار دفع کرد. این صحیحه به خوبی به دو قسم از روایات متعارض در باب نجاست خمر اشاره کرده است و سپس قول نهایی را بیان کرده است. از دیگر محاسن این روایت این است که شرایط تقیه را نیز رعایت کرده است، به طوری که در روایت مذکور، قول به طهارت خمر را از صادقین (ع) نفی نمی کند (از جایی که زمامداران اموی و عباسی بسیار با خمر در ارتباط بودند، قول به عدم نجاست خمر، حکم رایجی میان اهل سنت بود) و فقط به این نکته اشاره دارد که خمر نجس است. پس در نهایت می توان چنین نتیجه گرفت که با سقوط اخبار طهارت از اعتبار، اخبار نجاست بدون معارض باقی خواهند ماند.[۶۲]
بنابراین ایشان در مقام فتوا نیز حکم به نجاست شراب داده اند و می گویند: «شراب و نبیذى که مسکر است، چنانچه به خودى خود روان باشد، نجس است، و بنابر احتیاط واجب هر چیزى که انسان را مست مى کند، چنانچه به خودى خود روان باشد نیز نجس است».[۶۳]
بله! ایشان، بنا بر احتیاط واجب قایل به نجاست دیگر مایعات مست کننده بوده و می گویند:
«بر طبق مباحث فقهی و قواعد مربوط به آن می توان حکم به طهارت هر مایع مست کنندۀ غیر از خمر داد ولی از طرفی در این موضوع اجماع و شهرت فتوایی داریم که هر مایع مست کننده ای، نجس است، لذا بنا بر احتیاط واجب هر مایع مست کننده ای به نظر ما نجس است».[۶۴]
آشامیدن شراب حرام و در بعضى از اخبار بزرگ ترین گناه شمرده شده است و اگر کسى آن را حلال بداند در صورتى که ملتفت باشد که لازمه حلال دانستن آن، تکذیب خدا و پیغمبر (ص) مى باشد، کافر است. از امام جعفر صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: “شراب ریشه بدی ها و منشأ گناهان است و کسى که شراب مى خورد، عقل خود را از دست مى دهد و در آن موقع خدا را نمى شناسد و از هیچ گناهى باک ندارد و احترام هیچ کس را نگه نمى دارد و حقّ خویشان نزدیک را رعایت نمى کند و از زشتی هاى آشکار رو نمى گرداند و روح ایمان و خداشناسى از بدن او بیرون مى رود و روح ناقص خبیثى که از رحمت خدا دور است در او مى ماند و خدا و فرشتگان و پیغمبران و مؤمنان، او را لعنت مى کنند و تا چهل روز نماز او قبول نمى شود و روز قیامت روى او سیاه است و زبان از دهانش بیرون مى آید و آب دهان او به سینه اش مى ریزد و فریاد تشنگى او بلند است”.[۶۵]
“البته گفتنى است عدم قبول نماز به معناى عدم صحت نماز نیست و منظور از عدم قبول، محرومیت از درجات بهشت است. چنین شخصی بعد از حالت مستى باید نمازش را به جا آورد”[۶۶] و اگر بعد از دو ساعت حالت مستی نداشته باشد و بعد از طهارت بدن و لباسش از نجاست شراب، می تواند نماز بخواند.
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
برای روشن شدن موضوع مورد بحث، این مسئله را در قالب پرسش و پاسخ از دفاتر مراجع عظام تقلید، پی می گیریم:
س): می دانم که در گذشته تمام خانه و وسایل آن نجس شده است، آیا نماز و روزه هایم اشکال دارد؟
پاسخ های زیر از دفاتر مراجع دریافت شده است:
دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):
نسبت به آنچه اطمینان به نجاست آن ندارید محکوم به طهارت است و نجس بودن مکان نمازگزار در صورتى که رطوبت مسریه نداشته باشد، اشکال ندارد و اجتناب از اشیایى که یقیناً نجس است لازم نیست جز در مورد ظروفى که جهت نوشیدن و خوردن از آنها استفاده مىشود و نیز در مورد لباس نمازگزار.
دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):
این موضوع ربطى به نماز یا روزه ندارد آنچه را که قابل تطهیر است تطهیر کن و آن را که قابل تطهیر نیست به حال خود رهاکن، ولى مواظب باش به دست یا بدن تر شما نخورد در حال خشک بودن نجاست منتقل نمی شود.
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):
آن مقدار که زحمت نمی افتید و یقین دارید نجس است آب بکشید و بقیه برای شما اشکال ندارد.
هر مقدار از آب نجس که به آب کر یا جاری اتصال پیدا کند، و اگر بو یا رنگ و یا مزۀ نجاست گرفته بود، از بین برود، پاک می شود و قسمت هایی که عرفاً اتصال پیدا نکرده است و یا هنوز بو یا رنگ و یا مزۀ نجاست باقی است، چه پائین تر باشد یا بالاتر، بر نجاست قبلی خود باقی است؛ بنا بر این آن قسمت از آب نجسی که در سطح بالاتری قرار گرفته و هنوز به آب جاری یا کر (آب پاک) که در سطح پائین تری قرار دارد متصل نشده است،نجس می باشد.[۶۷]
۱٫ اگر انسان ببیند کسى چیز نجسى را مى خورد یا با لباس نجس نماز مى خواند، لازم نیست به او بگوید.[۶۸]
۲٫ اگر جایى از خانه یا فرش کسى نجس باشد و ببیند بدن یا لباس یا چیز دیگر کسانى که وارد خانه او مى شوند با رطوبت به جاى نجس رسیده است، لازم نیست به آنان بگوید.[۶۹]
۳٫ اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، باید به مهمان ها بگوید، اما اگر یکى از مهمان ها بفهمد، لازم نیست به دیگران خبر دهد، ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد که مى داند که به واسطه نگفتن، خود او هم نجس مى شود باید بعد از غذا به آنان بگوید.[۷۰]
در بارۀ چگونگی رهایی و نجات از وسواس در نجاست و پاکی در ابتدا نکتهxadای به صورت عمومی مطرح می شود، بعد به مسئلۀ درمان آن پرداخته می شود.
پاک کردن اشیاء نجس:
فقها می فرمایند کسانی که در شستxadوشو وسواسی دارند باید به حدی که دیگران به پاک شد تاثیر نماز بر ارتقاء سلامت اجتماعی و روانی...
ما را در سایت تاثیر نماز بر ارتقاء سلامت اجتماعی و روانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 234